هیئت ورزش و جوانان روستای گنبذ

امر به ورزش امر به معروف است. (مقام معظم رهبری)

امر به ورزش امر به معروف است. (مقام معظم رهبری)

هیئت ورزش و جوانان روستای گنبذ امر به ورزش امر به معروف است. (مقام معظم رهبری)
با گسترش  شبکه های اجتماعی و کوچ مخاطبان به پیام رسان ها مدتی به روز رسانی وبلاگ دچار وقفه شد. به زودی این وبلاگ به مسیر قبلی باز خواهد گشت و رسالت رسانه ای خود را همچون گذشته انجام خواهد داد......


طبقه بندی: اطلاع رسانی، 

تاریخ : شنبه 8 دی 1397 | 08:32 ب.ظ | نویسنده : کاظم علیزاده | نظرات
روز دانشجو بر دانش جویان عزیز به ویژه دانشجوایان پر تلاش روستایمان  مبارک.

درباره ی روز دانشجو :

بعد از كودتای 28 مرداد 1332، رژیم وابسته پهلوی كه توانسته بود با كمك اربابان آمریكایی بر اریكه قدرت باز گردد، درصدد برآمد تا پایه های حكومت خود را تثبیت كند، اما غافل از اینكه مقاومت مردم بطور كامل از بین نرفته و ایران در اولین فرصت خشم و انزجار خویش را نشان خواهد داد.

نیكسون معاون رئیس جمهور آمریكا در سال 1332، راهی ایران گردید. در حقیقت او می آمد تا نتیجه سرمایه گذاری بیست و یك میلیون دلاری را كه سازمان جاسوسی آمریكا، سیا، در راه كودتا و سرنگونی دولت مصدق هزینه كرده بود، از نزدیك مشاهده كند. ملت در حال افسردگی و از نفاق و تفرقه ای كه استبداد توانسته بود در میان او ایجاد كند، ناراحت بود.
رهبری نهضت مقاومت، قصد رساندن صدای اعتراض مردم را به گوش جهانیان داشت و تلاش لندن و واشنگتن را كه می خواست با مشروع جلوه دادن رژیم كودتا، امتیازات مورد نظر خود را در محیط آرام بدست آورد، خنثی كند. اجرای این برنامه به عهده كمیته هماهنگی دانشگاه تهران واگذار شده بود.


ادامه مطلب
تاریخ : یکشنبه 16 آذر 1393 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : فهیمه محمدزاده | نظرات

در بعد از ظهر دوشنبه دهم شهریور 93 طبق هماهنگی قبلی که انجام شده بود و البته پس از مدتها کشمکش بالاخره دهیار ساعی و پرتلاشمان پذیرفتند تا این مصاحبه انجام شود در محل کار آقای ترابی حدود یک ساعت و نیم و در فضایی دوستانه  با هم صحبت کردیم که طبق قولی که داده بودیم  مشروح این گفتگو به اطلاع دوستان می رسد.

جناب آقای ترابی لطفا خودتان را معرفی بفرمائید؟
 
علی ترابی متولد اول شهریور 1362 روستای جنبذ . فوق دیپلم گرافیک.
 
وظائف دهیار  ؟
 
در قانون 48 وطیفه برای دهیار مشخص شده ولی وظیفه دهیار در سطح روستا  با چیزی که قانون مشخص کرده متفاوت است و مهمترین آنها اجرای طرح های عمرانی  , فرهنگی , پیگیری مسائل بهداشتی , اجرای مصوبات شورای  و تا حدودی رسیدگی به معیشت مردم می باشد.

با توجه به گذشت یک سال از عمر دولت و دوره جدید شورای روستا چه کارنامه قابل دفاعی از دهیاری ارائه می دهید ؟

بنده به عنوان دهیار با پیشنهاد شورای در تاریخ 1392/9/1  معرفی و از اول بهمن با ابلاغ رسمی شروع به کار کردم و عملیات عمرانی از ابتدای سال 93 شروع شده که  مهمترین طرح های انجام شده در این مدت شامل :
تکمیل غسالخانه
بهسازی فضای اطراف استخر
تسطیح زمین , لوله کشی و نصب تابلو نماز میت در محوطه مصلی
راه اندازی مجدد پارک کودک
پیگیری نصب انشعاب آب لوله کشی اهالی روستا می باشد .

با توجه به حوزه های محتلف فعالیت دهیار سوالاتی را که دوستان در همین وبلاگ پرسیده اند را به تفکیک هر حوزه از دهیار عزیز روستا پرسیدیم که در ادامه خواهد آمد.


ادامه مطلب

طبقه بندی: اطلاع رسانی،  معرفی روستا، 

تاریخ : شنبه 8 آذر 1393 | 12:14 ق.ظ | نویسنده : کاظم علیزاده | نظرات
متن مصاحبه با دهیار که چندی پیش انجام شده است به زودی منتشر خواهد شد .
منتظر شنیدن صحبت های متفاوت دهیار باشید.!!!!!!


تاریخ : چهارشنبه 5 آذر 1393 | 08:54 ق.ظ | نویسنده : کاظم علیزاده | نظرات
بسیج ای دست و بازوی ولایت
خط سرخ ازل تا بی نهایت

تو با دست خمینی عهد بستی
تبر گشتی و بت ها را شکستی

تو با خون گلویت عهد کردی
که از خط خمینی بر نگردی

تورا نشناختن حق ناشناسیست
تعارض با تو کفر وناسپاسیست

بسیجی سست و بی حال است آیا؟!
زبان غیرتش لال است آیا؟!

بسیجی! از چه رو خاموش ماندی؟
زبان بستی سراپا گوش ماندی

نمی بینی مگر دجاله هار؟ا
سرود شوم نفی لاله ها را؟



ادامه مطلب

طبقه بندی: فرهنگی، 

تاریخ : سه شنبه 4 آذر 1393 | 09:16 ب.ظ | نویسنده : کاظم علیزاده | نظرات

همه ساله مشتاقان و دوست داران اهل بیت عصمت و طهارت بویژه عاشقان اباعبدا.. الحسین (ع) لحظه شماری می کنند تا ماه محرم فرا برسد و بنا به سنت دیرینه و احساس درونی شان برپاکننده مراسم عزاداری باشکوه تر از گذشته باشند که نمایانگر شور و شعورشان باشد و پس از روزها عزاداری در ماتم امام حسین (ع) در کنار شوری که بپا می شود بر شعورشان نیز بیفزایند.

امسال قبل از رسیدن ماه محرم متفاوت تر از گذشته و با حرکتی  نو , دوستان به خواست مسئولین فرهنگ دوست دیار جنبذ نظرات بسیار خوبی در خصوص نحوه برگزاری مراسم و پربار تر شدن آن ارائه نمودند و انتطار آن می رفت شاهد تحرکات بهتر و مفیدتری نسبت به سالیان گذشته در فضای روستا باشیم که تا حدودی هم اینگونه شد .


ادامه مطلب

طبقه بندی: فرهنگی، 

تاریخ : شنبه 24 آبان 1393 | 11:29 ب.ظ | نویسنده : کاظم علیزاده | نظرات

مهمترین کتابها درباره حضرت زینب (س):

راز بکا، آنها زنده اند، آفتاب آب و آیینه، سیری کوتاه در زندگانی زینب کبری و زینب کبری فریادی بر اعصار از جمله کتابهای مطرح در موضوع حضرت زینب است.
به گزارش شبستان، کتاب ''زینب بانوی قهرمان کربلا'' نوشته بنت الشاطی با ترجمه حبیب چایچیان و مهدی نائینی تاکنون با 18 بار بیشترین تجدید چاپ کتاب در موضوع حضرت زینب(سلام الله علیها)را داشته است.


روز کتاب و کتابخوانی و کتابدار گرامی باد.





طبقه بندی: فرهنگی، 

تاریخ : شنبه 24 آبان 1393 | 01:21 ب.ظ | نویسنده : فهیمه محمدزاده | نظرات
درگذشت مرحوم مغفور شادروان محمد حسن اکبری را به خانواده اکبری ، عادلی ، کرامتی و فامیل وابسته و اهالی روستای جنبذ تسلیت عرض نموده برای آن مرحوم رحمت و غفران الهی و برای بازماندگان صبر جزیل مسئلت می نماییم.


طبقه بندی: تسلیت، 

تاریخ : پنجشنبه 22 آبان 1393 | 12:21 ق.ظ | نویسنده : کاظم علیزاده | نظرات
تاریخ : شنبه 17 آبان 1393 | 11:01 ب.ظ | نویسنده : حسن صالحی | نظرات

بنویسید که جز خون خبری نیست که نیست

به تن این همه سردار سری نیست که نیست

بنویسید که خورشید به گودال افتاد

و پس از شام غریبان سحری نیست که نیست

آتش از بال و پر سوخته جان میگیرد

زیر خاکستر ما بال و پری نیست که نیست

یک نفر سمت مدینه خبرش را ببرد

پس از این ام بنین را پسری نیست که نیست

یا به آن مادر سرگشته بگویید: نگرد

چون ز گهواره ی اصغر اثری نیست که نیست

تازیانه به تسلای یتیمی آمد

تازه فهمید که دیگر پدری نیست که نیست



تاریخ : سه شنبه 13 آبان 1393 | 05:28 ب.ظ | نویسنده : فهیمه محمدزاده | نظرات

چهار حادثه مهم شب عاشورا
1. در شب عاشورا به "محمد بن بشیر حضرمی" یكی از یاران امام حسین علیه‏السلام خبر دادند كه فرزندت در سرحدّ ری اسیر شده است. او در پاسخ گفت: ثواب این مصیبت او و خود را از خدای متعال آرزو می‏كنم و دوست ندارم فرزندم اسیر باشد و من زنده بمانم. امام حسین علیه‏السلام چون سخن او را شنید فرمود: خدا تو را بیامرزد، من بیعت خود را از تو برداشتم، برو و در آزاد كردن فرزندت بكوش.
محمد بن بشیر گفت: در حالی كه زنده هستم، طعمه درندگان شوم اگر چنین كنم و از تو جدا شوم.
امام علیه‏السلام پنج جامه به او داد كه هزار دینار ارزش داشت و فرمود: پس این لباسها را به فرزندت كه همراه توست بسپار تا در آزادی برادرش مصرف كند.
2. امام حسین علیه‏السلام در سخنرانی شب عاشورا خبر از شهادت یاران خود داد و آنان را به پاداش الهی بشارت داد. در این مجلس "قاسم بن الحسن" به امام علیه‏السلام عرض كرد: آیا من نیز به شهادت خواهم رسید؟ امام با عطوفت و مهربانی فرمود: فرزندم! مرگ در نزد تو چگونه است؟ عرض كرد: ای عمو! مرگ در كام من از عسل شیرین‏تر است. امام علیه‏السلام فرمودند: آری تو نیز به شهادت خواهی رسید بعد از آنكه به رنج سختی مبتلا شوی، و همچنین پسرم عبداللّه‏ (كودك شیرخوار) به شهادت خواهد رسید.
قاسم گفت: مگر لشكر دشمن به خیمه‏ها هم حمله می‏كنند؟ امام علیه‏السلام به ماجرای شهادت عبداللّه‏ اشاره نمودند كه قاسم بن الحسن تاب نیاورد و زارزار گریست و همه بانگ شیون و زاری سر دادند.
3. امام علیه‏السلام در شب عاشورا دستور دادند برای حفظ حرم و خیام، خندقی را پشت خیمه‏ها حفر كنند. حضرت دستور داد به محض حمله دشمن چوبها و خار و خاشاكی كه در خندق بود را آتش بزنند تا ارتباط دشمن از پشت سر قطع شود و این تدبیر امام علیه‏السلام بسیار سودمند بود.
4. مرحوم شیخ صدوق در كتاب ارزشمند "امالی" نوشته است: شب عاشورا حضرت علی‏اكبر علیه‏السلام و 30 نفر از اصحاب به دستور امام علیه‏السلام از شریعه فرات آب آوردند. امام علیه‏السلام به یاران خود فرمود: برخیزید، غسل كنید و وضو بگیرید كه این آخرین توشه شماست.

امام حسین (ع) می فرمایند:

مَن سَرَّهُ أن یُنسَأَ فی أَجَلِهِ و یُزادَ فی رِزقِهِ فَلیَصِلْ رَحِمَهُ ؛

امام حسین علیه السلام :هر كه خوش دارد مرگش به تأخیر افتد و روزى اش افزون شود . با خویشانش پیوند برقرار كند .

سایت شهید آوینی





تاریخ : دوشنبه 12 آبان 1393 | 06:26 ب.ظ | نویسنده : فهیمه محمدزاده | نظرات

روز نهم
1. در روز نهم محرم (تاسوعای حسینی) شمر بن ذی الجوشن با نامه‏ای كه از عبیداللّه‏ داشت از "نُخیله" ـ كه لشكرگاه و پادگان كوفه بود ـ با شتاب بیرون آمد و پیش از ظهر روز پنجشنبه نهم محرم وارد كربلا شد و نامه عبیداللّه‏ را برای عمر بن سعد قرائت كرد.
ابن سعد به شمر گفت: وای بر تو! خدا خانه ات را خراب كند، چه پیام زشت و ننگینی برای من آورده‏ای. به خدا قسم! تو عبیداللّه‏ را از قبول آنچه من برای او نوشته بودم بازداشتی و كار را خراب كردی... .
2. شمر كه با قصد جنگ وارد كربلا شده بود، از عبیداللّه‏ بن زیاد امان نامه‏ای برای خواهرزادگان خود و از جمله حضرت عباس علیه‏السلام گرفته بود كه در این روز امان نامه را بر آن حضرت عرضه كرد و ایشان نپذیرفت.
شمر نزدیك خیام امام حسین علیه‏السلام آمد و عباس، عبداللّه‏، جعفر و عثمان (فرزندان امام علی علیه‏السلام كه مادرشان ام‏البنین علیها‏السلام بود) را طلبید. آنها بیرون آمدند، شمر گفت: از عبیداللّه‏ برایتان امان گرفته‏ام. آنها همگی گفتند: خدا تو را و امان تو را لعنت كند، ما امان داشته باشیم و پسر دختر پیامبر امان نداشته باشد؟!
3. در این روز اعلان جنگ شد كه حضرت عباس علیه‏السلام امام علیه‏السلام را باخبر كرد. امام حسین علیه‏السلام فرمود: ای عباس! جانم فدای تو باد، بر اسب خود سوار شو و از آنان بپرس كه چه قصدی دارند؟
حضرت عباس علیه‏السلام رفت و خبر آورد كه اینان می‏گویند: یا حكم امیر را بپذیرید یا آماده جنگ شوید.
امام حسین علیه‏السلام به عباس فرمودند: اگر می‏توانی آنها را متقاعد كن كه جنگ را تا فردا به تأخیر بیندازند و امشب را مهلت دهند تا ما با خدای خود راز و نیاز كنیم و به درگاهش نماز بگذاریم. خدای متعال می‏داند كه من بخاطر او نماز و تلاوت قرآن را دوست دارم.
حضرت عباس علیه‏السلام نزد سپاهیان دشمن بازگشت و از آنان مهلت خواست. عمر بن سعد در موافقت با این درخواست تردید داشت، سرانجام از لشكریان خود پرسید كه چه باید كرد؟ "عمرو بن حجاج" گفت: سبحان اللّه‏! اگر اهل دیلم و كفار از تو چنین تقاضایی می‏كردند سزاوار بود كه با آنها موافقت كنی.
عاقبت فرستاده عمر بن سعد نزد عباس علیه‏السلام آمد و گفت: ما به شما تا فردا مهلت می‏دهیم، اگر تسلیم شدید شما را به عبیداللّه‏ می‏سپاریم وگرنه دست از شما برنخواهیم داشت.

امام حسین (ع) می فرمایند:

اَلبَخیلُ مَن بَخِلَ بِالسَّلامِ ؛


بخیل کسی است که از سلام کردن بخل ورزد (سلام نکند).


منبع:سایت شهید آوینی



تاریخ : دوشنبه 12 آبان 1393 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : فهیمه محمدزاده | نظرات

روز هشتم
1. "خوارزمی" در مقتل الحسین و "خیابانی" در وقایع الایام نوشته‏اند كه در روز هشتم محرم امام حسین علیه‏السلام و اصحابش از تشنگی سخت آزرده خاطر شده بودند؛ بنابراین امام علیه‏السلام كلنگی برداشت و در پشت خیمه‏ها به فاصله نوزده گام به طرف قبله، زمین را كَند، آبی گوارا بیرون آمد و همه نوشیدند و مشكها را پر كردند، سپس آن آب ناپدید شد و دیگر نشانی از آن دیده نشد. هنگامی كه خبر این ماجرا به عبیداللّه‏ بن زیاد رسید، پیكی نزد عمر بن سعد فرستاد كه: به من خبر رسیده است كه حسین چاه می‏كَند و آب بدست می‏آورد. به محض اینكه این نامه به تو رسید، بیش از پیش مراقبت كن كه دست آنها به آب نرسد و كار را بر حسین علیه‏السلام و یارانش سخت بگیر. عمر بن سعد دستور وی را عمل نمود.
2. در این روز "یزید بن حصین همدانی" از امام علیه‏السلام اجازه گرفت تا با عمر بن سعد گفتگو كند. حضرت اجازه داد و او بدون آنكه سلام كند بر عمر بن سعد وارد شد؛ عمر بن سعد گفت: ای مرد همدانی! چه چیز تو را از سلام كردن به من بازداشته است؟ مگر من مسلمان نیستم؟ گفت: اگر تو خود را مسلمان می‏پنداری پس چرا بر عترت پیامبر شوریده و تصمیم به كشتن آنها گرفته‏ای و آب فرات را كه حتی حیوانات این وادی از آن می‏نوشند از آنان مضایقه می‏كنی؟
عمر بن سعد سر به زیر انداخت و گفت: ای همدانی! من می‏دانم كه آزار دادن به این خاندان حرام است، من در لحظات حسّاسی قرار گرفته‏ام و نمی‏دانم باید چه كنم؛ آیا حكومت ری را رها كنم، حكومتی كه در اشتیاقش می‏سوزم؟ و یا دستانم به خون حسین آلوده گردد، در حالی كه می‏دانم كیفر این كار، آتش است؟ ای مرد همدانی! حكومت ری به منزله نور چشمان من است و من در خود نمی‏بینم كه بتوانم از آن گذشت كنم.
یزید بن حصین همدانی بازگشت و ماجرا را به عرض امام علیه‏السلام رساند و گفت: عمر بن سعد حاضر شده است شما را در برابر حكومت ری به قتل برساند.
3. امام علیه‏السلام مردی از یاران خود بنام "عمرو بن قرظة" را نزد ابن سعد فرستاد و از او خواست تا شب هنگام در فاصله دو سپاه با هم ملاقاتی داشته باشند.
شب هنگام امام حسین علیه‏السلام با 20 نفر و عمر بن سعد با 20 نفر در محل موعود حاضر شدند. امام حسین علیه‏السلام به همراهان خود دستور داد تا برگردند و فقط برادر خود "عباس" و فرزندش "علی‏اكبر" را نزد خود نگاه داشت. عمر بن سعد نیز فرزندش "حفص" و غلامش را نگه داشت و بقیه را مرخص كرد.
در این ملاقات عمر بن سعد هر بار در برابر سؤال امام علیه‏السلام كه فرمود: آیا می‏خواهی با من مقاتله كنی؟ عذری آورد. یك بار گفت: می‏ترسم خانه‏ام را خراب كنند! امام علیه‏السلام فرمود: من خانه‏ات را می‏سازم. ابن سعد گفت: می‏ترسم اموال و املاكم را بگیرند! فرمود: من بهتر از آن را به تو خواهم داد، از اموالی كه در حجاز دارم. عمر بن سعد گفت: من در كوفه بر جان افراد خانواده‏ام از خشم ابن زیاد بیمناكم و می‏ترسم آنها را از دم شمشیر بگذراند.
حضرت هنگامی كه مشاهده كرد عمر بن سعد از تصمیم خود باز نمی‏گردد، از جای برخاست در حالی كه می‏فرمود: تو را چه می‏شود؟ خداوند جانت را در بسترت بگیرد و تو را در قیامت نیامرزد. به خدا سوگند! من می‏دانم كه از گندم عراق نخواهی خورد!
ابن سعد با تمسخر گفت: جو ما را بس است.
4. پس از این ماجرا، عمر بن سعد نامه‏ای به عبیداللّه‏ نوشت و ضمن آن پیشنهاد كرد كه حسین علیه‏السلام را رها كنند؛ چرا كه خودش گفته است كه یا به حجاز برمی‏گردم یا به مملكت دیگری می‏روم. عبیداللّه‏ در حضور یاران خود نامه ابن سعد را خواند، "شمر بن ذی الجوشن" سخت برآشفت و نگذاشت عبیداللّه‏ با پیشنهاد عمر بن سعد موافقت كند.


امام حسین (ع) می فرمایند:

لایَحِلُّ لِعَینٍ مُؤمِنَةٍ تَرَى اللّه َ یُعصى فَتَطرِفَ حَتّى تَغَیِّرَهُ ؛

امام حسین علیه السلام :بر هیچ چشم مؤمنى روا نیست كه ببیند خدا نافرمانى مى شود و چشم خود را فرو بندد ، مگر آن كه آن وضع را تغییر دهد .



تاریخ : یکشنبه 11 آبان 1393 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : فهیمه محمدزاده | نظرات

روز هفتم
1. در روز هفتم محرم عبید اللّه‏ بن زیاد ضمن نامه‏ای به عمر بن سعد از وی خواست تا با سپاهیان خود بین امام حسین و یاران، و آب فرات فاصله ایجاد كرده و اجازه نوشیدن آب به آنها ندهد.
عمر بن سعد نیز بدون فاصله "عمرو بن حجاج" را با 500 سوار در كنار شریعه فرات مستقر كرد و مانع دسترسی امام حسین علیه‏السلام و یارانش به آب شدند.
2. در این روز مردی به نام "عبداللّه‏ بن حصین ازدی" ـ كه از قبیله "بجیله" بود ـ فریاد برآورد: ای حسین! این آب را دیگر بسان رنگ آسمانی نخواهی دید! به خدا سوگند كه قطره‏ای از آن را نخواهی آشامید، تا از عطش جان دهی!
امام علیه‏السلام فرمودند: خدایا! او را از تشنگی بكش و هرگز او را مشمول رحمت خود قرار نده.
حمید بن مسلم می‏گوید: به خدا سوگند كه پس از این گفتگو به دیدار او رفتم در حالی كه بیمار بود، قسم به آن خدایی كه جز او پروردگاری نیست، دیدم كه عبداللّه‏ بن حصین آنقدر آب می‏آشامید تا شكمش بالا می‏آمد و آن را بالا می‏آورد و باز فریاد می‏زد: العطش! باز آب می‏خورد، ولی سیراب نمی‏شد. چنین بود تا به هلاكت رسید.



امام حسین (ع) می فرمایند:


مَن عَبَدَ اللهَ حَقَّ عِبادَتِهِ آتاهُ اللهُ فَوقَ أمانِیهِ وَ کفایتِهِ ؛


هر که خدا را ، آن‌گونه که سزاوار اوست ، بندگی کند ، خداوند بیش از آرزوها و کفایتش به او عطا کند.

منبع: سایت شهید آوینی



تاریخ : شنبه 10 آبان 1393 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : فهیمه محمدزاده | نظرات

روز ششم
1. در این روز عبیداللّه‏ بن زیاد نامه‏ای برای عمر بن سعد فرستاد كه: من از نظر نیروی نظامی اعم از سواره و پیاده تو را تجهیز كرده‏ام. توجه داشته باش كه هر روز و هر شب گزارش كار تو را برای من می‏فرستند.
2. در این روز "حبیب بن مظاهر اسدی" به امام حسین علیه‏السلام عرض كرد: یابن رسول اللّه‏! در این نزدیكی طائفه‏ای از بنی اسد سكونت دارند كه اگر اجازه دهی من به نزد آنها بروم و آنها را به سوی شما دعوت نمایم.
امام علیه‏السلام اجازه دادند و حبیب بن مظاهر شبانگاه بیرون آمد و نزد آنها رفت و به آنان گفت: بهترین ارمغان را برایتان آورده‏ام، شما را به یاری پسر رسول خدا دعوت می‏كنم، او یارانی دارد كه هر یك از آنها بهتر از هزار مرد جنگی است و هرگز او را تنها نخواهند گذاشت و به دشمن تسلیم نخواهند نمود. عمر بن سعد او را با لشكری انبوه محاصره كرده است، چون شما قوم و عشیره من هستید، شما را به این راه خیر دعوت می‏نمایم... .
در این هنگام مردی از بنی‏اسد كه او را "عبداللّه‏ بن بشیر" می‏نامیدند برخاست و گفت: من اولین كسی هستم كه این دعوت را اجابت می‏كنم و سپس رجزی حماسی خواند:
قَدْ عَلِمَ الْقَومُ اِذ تَواكلوُا وَاَحْجَمَ الْفُرْسانُ تَثاقَلُوا
اَنِّی شجاعٌ بَطَلٌ مُقاتِلٌ كَاَنَّنِی لَیثُ عَرِینٍ باسِلٌ
"حقیقتا این گروه آگاهند ـ در هنگامی كه آماده پیكار شوند و هنگامی كه سواران از سنگینی و شدت امر بهراسند، ـ كه من [رزمنده‏ای] شجاع، دلاور و جنگاورم، گویا همانند شیر بیشه‏ام."
سپس مردان قبیله كه تعدادشان به 90 نفر می‏رسید برخاستند و برای یاری امام حسین علیه‏السلام حركت كردند. در این میان مردی مخفیانه عمر بن سعد را آگاه كرد و او مردی بنام "ازْرَق" را با 400 سوار به سویشان فرستاد. آنان در میان راه با یكدیگر درگیر شدند، در حالی كه فاصله چندانی با امام حسین علیه‏السلام نداشتند. هنگامی كه یاران بنی‏اسد دانستند تاب مقاومت ندارند، در تاریكی شب پراكنده شدند و به قبیله خود بازگشتند و شبانه از محل خود كوچ كردند كه مبادا عمر بن سعد بر آنان بتازد.
حبیب بن مظاهر به خدمت امام علیه‏السلام آمد و جریان را بازگو كرد. امام علیه‏السلام فرمودند: "لاحَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللّه‏ِ"


امام حسین(ع) می فرمایند:

إنَّ حَوائِجَ النّاسِ إلَیکم مِن نِعَمِ اللهِ عَلَیکم فَلا تَمَلُّوا النِّعَمَ


نیاز مردم به شما از نعمتهای خدا بر شما است، از این نعمت افسرده و بیزار نباشید.

منبع سایت شهید آوینی




طبقه بندی: مذهبی، 

تاریخ : جمعه 9 آبان 1393 | 01:00 ق.ظ | نویسنده : فهیمه محمدزاده | نظرات
روز پنجم
1. در این روز عبیداللّه‏ بن زیاد، شخصی بنام "شبث بن ربعی" را به همراه یك هزار نفر به طرف كربلا گسیل داد.
2. عبیداللّه‏ بن زیاد در این روز دستور داد تا شخصی بنام "زجر بن قیس" بر سر راه كربلا بایستد و هر كسی را كه قصد یاری امام حسین علیه‏السلام داشته و بخواهد به سپاه امام علیه‏السلام ملحق شود، به قتل برساند. همراهان این مرد 500 نفر بودند.
3. در این روز با توجه به تمام محدودیتهایی كه برای نپیوستن كسی به سپاه امام حسین علیه‏السلام صورت گرفت، مردی به نام "عامر بن ابی سلامه" خود را به امام علیه‏السلام رساند و سرانجام در كربلا در روز عاشورا به شهادت رسید.


امام حسین (ع) می فرمایند:

من اَحبک نهاک و من اَبغضک اَغراک.


کسی که تو را دوست دارد، از تو انتقاد می کند و کسی که با تو دشمنی دارد، از تو تعریف و تمجید می کند.

منبع : سایت شهید آوینی

 


طبقه بندی: مذهبی، 

تاریخ : پنجشنبه 8 آبان 1393 | 01:00 ق.ظ | نویسنده : فهیمه محمدزاده | نظرات
 
روز چهارم
در روز چهارم محرم، عبیداللّه‏ بن زیاد مردم كوفه را در مسجد جمع كرد و سخنرانی نمود و ضمن آن مردم را برای شركت در جنگ با امام حسین علیه‏السلام تشویق و ترغیب نمود.
به دنبال آن 13 هزار نفر در قالب 4 گروه كه عبارت بودند از:
1. شمر بن ذی الجوشن با چهار هزار نفر؛
2. یزید بن ركاب كلبی با دو هزار نفر؛
3. حصین بن نمیر با چهار هزار نفر؛
4. مضایر بن رهینه مازنی با سه هزار نفر؛
به سپاه عمر بن سعد پیوستند.بهم پیوستن نیروهای فوق از این روز تا روز عاشورا بوده است.

امام حسین (ع) می فرمایند:

مَن حاوَلَ اَمراً بمَعصِیَةِ اللهِ کانَ اَفوَتَ لِما یَرجُو وَاَسرَعَ لِمَجئ ما یَحذَرُ


آن که در کاری که نافرمانی خداست بکوشد امیدش را از دست می دهد و نگرانیها به او رو می آورد.

منبع:سایت شهید آوینی





طبقه بندی: مذهبی، 

تاریخ : چهارشنبه 7 آبان 1393 | 01:00 ق.ظ | نویسنده : فهیمه محمدزاده | نظرات
روز سوم
1. "عمر بن سعد" یك روز پس از ورود امام علیه‏السلام به سرزمین كربلا یعنی روز سوّم محرم با چهار هزار سپاهی از اهل كوفه وارد كربلا شد.

2. امام حسین علیه‏السلام قسمتی از زمین كربلا كه قبر مطهرش در آن واقع می‏شد را از اهالی نینوا و غاضریه به شصت هزار درهم خریداری كرد و با آنها شرط كرد كه مردم را برای زیارت راهنمایی نموده و زوّار او را تا سه روز میهمان كنند.

3. در این روز "عمر بن سعد" مردی بنام "كثیر بن عبداللّه‏" ـ كه مرد گستاخی بود ـ را نزد امام علیه‏السلام فرستاد تا پیغام او را به حضرت برساند. كثیر بن عبداللّه‏ به عمر بن سعد گفت: اگر بخواهید در همین ملاقات حسین را به قتل برسانم؛ ولی عمر نپذیرفت و گفت: فعلاً چنین قصدی نداریم.
هنگامی كه وی نزدیك خیام رسید، "ابو ثمامه صیداوی" (همان مردی كه ظهر عاشورا نماز را به یاد آورد و حضرت او را دعا كرد) نزد امام حسین علیه‏السلام بود. همین‏كه او را دید رو به امام عرض كرد: این شخص كه می‏آید، بدترین مردم روی زمین است. پس سراسیمه جلو آمد و گفت: شمشیرت را بگذار و نزد امام حسین علیه‏السلام برو. گفت: هرگز چنین نمی‏كنم.
ابوثمامه گفت: پس دست من روی شمشیرت باشد تا پیامت را ابلاغ كنی. گفت: هرگز! ابوثمامه گفت: پیغامت را به من بسپار تا برای امام ببرم، تو مرد زشت‏كاری هستی و من نمی‏گذارم بر امام وارد شوی. او قبول نكرد، برگشت و ماجرا را برای ابن سعد بازگو كرد. سرانجام عمر بن سعد با فرستادن پیكی دیگر از امام پرسید: برای چه به اینجا آمده‏ای؟ حضرت در جواب فرمود:
"مردم كوفه مرا دعوت كرده‏اند و پیمان بسته‏اند، بسوی كوفه می‏روم و اگر خوش ندارید بازمی‏گردم... .

امام حسین (ع) می فرمایند:

أَعجَزالنّاسٍ مَن عَجَزَ عَنِ الدُّعاء


عاجزترین مردم کسی است که نتواند دعا کند.



منبع سایت شهید آوینی


طبقه بندی: مذهبی، 

تاریخ : سه شنبه 6 آبان 1393 | 01:00 ق.ظ | نویسنده : فهیمه محمدزاده | نظرات
روز دوم

1. امام حسین علیه ‏السلام در روز پنجشنبه دوم محرم الحرام سال 61 هجری به كربلا وارد شد. عالم بزرگوار "سید بن طاووس" نقل كرده است كه: امام علیه‏السلام چون به كربلا رسید، پرسید: نام این سرزمین چیست؟ همینكه نام كربلا را شنید فرمود: این مكان جای فرود آمدن ما و محل ریختن خون ما و جایگاه قبور ماست. این خبر را جدم رسول خدا صلی ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله به من داده است.

2. در این روز "حر بن یزید ریاحی" ضمن نامه‏ای "عبیداللّه‏ بن زیاد" را از ورود امام علیه‏السلام به كربلا آگاه نمود.

3. در این روز امام علیه‏السلام به اهل كوفه نامه‏ای نوشت و گروهی از بزرگان كوفه ـ كه مورد اعتماد حضرت بودند ـ را از حضور خود در كربلا آگاه كرد. حضرت نامه را به "قیس بن مسهّر" دادند تا عازم كوفه شود. اما ستمگران پلید این سفیر جوانمرد امام علیه‏السلام را دستگیر كرده و به شهادت رساندند. زمانی كه خبر شهادت قیس به امام علیه‏السلام رسید، حضرت گریست و اشك بر گونه مباركش جاری شد و فرمود:
"اللّهُمَّ اجْعَلْ لَنا وَلِشِیعَتِنا عِنْدكَ مَنْزِلاً كَریما واجْمَعْ بَینَنا وَبَینَهُمْ فِی مُسْتَقَرٍّ مِنْ رَحْمَتِكَ، اِنَّكَ عَلی كُلِّ شَیی‏ءٍ قَدیرٌ؛
خداوندا! برای ما و شیعیان ما در نزد خود قرارگاهِ والایی قرار ده و ما را با آنان در جایگاهی از رحمت خود جمع كن، كه تو بر انجام هر كاری توانایی."

امام حسین (ع) می فرمایند:

لاتـَرفع حــاجَتَک إلاّ إلـى أحـَدٍ ثَلاثة: إلـى ذِى دیـنٍ، اَو مُــرُوّة اَو حَسَب

 
جز به یکى از سه نفر حاجت مبر: به دیندار، یا صاحب مروت، یا کسى که اصالت خانوادگى داشته باشد
.

منبع سایت شهید آوینی





طبقه بندی: مذهبی،  فرهنگی، 

تاریخ : دوشنبه 5 آبان 1393 | 01:01 ق.ظ | نویسنده : فهیمه محمدزاده | نظرات
 




طبقه بندی: اطلاع رسانی،  فرهنگی،  مذهبی، 

تاریخ : یکشنبه 4 آبان 1393 | 06:56 ب.ظ | نویسنده : کاظم علیزاده | نظرات



فرا رسیدن ماه محرم بر تمام عاشقان حسینی تسلیت باد.


تاریخ : شنبه 3 آبان 1393 | 11:50 ق.ظ | نویسنده : فهیمه محمدزاده | نظرات
تعداد کل صفحات : 25 ::      ...   6   7   8   9   10   11   12   ...  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By Slide Skin:.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic