تبلیغات
هیئت ورزش و جوانان روستای گنبذ - مطالب حسن صالحی

هیئت ورزش و جوانان روستای گنبذ - مطالب حسن صالحی

امر به ورزش امر به معروف است. (مقام معظم رهبری)

امر به ورزش امر به معروف است. (مقام معظم رهبری)

هیئت ورزش و جوانان روستای گنبذ - مطالب حسن صالحی امر به ورزش امر به معروف است. (مقام معظم رهبری)

هی!رفیق دهه شصتی و پنجاهی و چهلی!
میدونم تو جوونی, پیرشدی!!! 
میدونم واسه دوچرخه و آتاری, معدل ۲۰ آوردی و هرگز برات نخریدن…!
میدونم کلاسای درست با نیمکتای سه نفره بود و تخته سیاه و گچای رنگی...
میدونم واسه شانسی خریدن و هفت سنگ بازی کردن تو کوچه, چقدر دعوات کردن…!
میدونم اسکناسای ۲۰ تومنی و ۱۰ تومنی رو مینداختی تو قلک که پولاتو جمع کنی…!
میدونم تابستونا بستنی کیم دوقلو میخریدی و با دوستت نصف میکردی …!
میدونم بایه مداد سیاه, عکس یه سکه ۵ریالی رو کپی میکردی رو کاغذ, واسه سرگرمی...
میدونم دفتر خاطراتت, سر کلاس, زیر میزا میچرخیدو همکلاسیات توش خاطره مینوشتن...
حالا………


ادامه مطلب
تاریخ : یکشنبه 31 خرداد 1394 | 08:17 ق.ظ | نویسنده : حسن صالحی | نظرات
دوروز مانده به پایان جهان تازه فهمید که هیچ زندگی نکرده است، تقویمش پر شده بود و تنها دو روزخط نخورده بود. پریشان شد نزدخدا رفت تا روزهای بیشتری از خدا بگیرد دلش گرفت گریست و به سجده افتاد. خدا گفت اما یکروزدیگر هم هست. تمام روز را با جار و جنجال از دست دادی و تنها یک روز دیگر باقی است بیا و لااقل این یک روز را زندگی کن . لابلای،هق هقش گفت اما با یکروزچه می توان کرد خدا گفت آنروز که لذت یک روز زیستن را تجربه کند  گویی که هزار سال زیسته است و آنکه امروزش را در نمی یابد هزارسال هم به کارش نمی آید آنگاه سهم یکروز رادردستانش ریخت و گفت حالا برو زندگی کن. آن وقت شروع به دویدن کرد زندگی را به سر ورویش،پاشید زندگی را نوشید و آن را بویید و چنان به وجد آمد که دید می تواند تا ته دنیا بدود و بال بزند می تواند پا روی خورشید بگذارد و.....اودر همان روز روی چمن خوابیدوکفش دوزکی را تماشا کرد سرش،را بالا گرفت و ابرها را دید و به آنهایی که  نمی شناختندش سلام و برای آنهایی که دوستش نداشتند از ته دل دعا کرد. او در همان یک روز آشتی کرد خندید و سبک شد لذت برد سرشار شد و بخشید عاشق شد و عبور کرد و تمام شد 
او همان یک روز را زندگی کرد، اما فرشته ها در تقویم خدا نوشتند امروز او درگذشت کسی که هزار سال زیسته بود 
پس بیایید قدر لحظه لحظه خود رابدانیم واز احوال نیازمندان حداقل با خبر با شیم ودر لحظات سختی و تنگناها یار یکدیگرباشیم باشد که خداوند شاید یکروز دستانمان را پر از محبت خود کند. 


تاریخ : چهارشنبه 30 اردیبهشت 1394 | 09:18 ق.ظ | نویسنده : حسن صالحی | نظرات

سور به معنی جشن و مهمانی می باشد

براساس سروده هاى حکیم فرزانه فردوسى، سیاوش فرزند کاووس شاه در هفت سالگى مادر را از دست مى دهد. کیکاووس زنی دیگر که جوان و بسیار زیبا روی بوده برمی گزیند. سودابه عاشق سیاوش می شود و نیرنگها میکند. کاووس شاه بر هردو بدگمان می گردد  برای  بی گناهی آنها عبور از آتش را چاره کار می داند سودابه با نیرنگ از این کار سر باز میزند و سیاوش به پدر می گوید که پاک دامن است و از راهرو آتش عبور خواهد کرد و اگر گنه کار باشد  خواهد سوخت.
کوهی از آتش در بیرون شهر برمی فروزند و مردمان نگران و گریان نظاره میکنند سیاوش به تندرستى و چاپکى و چالاکى به همراه اسب سیاهش از آتش عبور کرده و تندرست بیرون می آید.
عبور از آتش سیاوش در بهرام سید (سه شنبه) آخر سال روى داده بود.
کاووس کی شادمان بفرمود،  از چهارشنبه تا ناهید شید (آدینه)  در سراسر ایران زمین سه روز و سه شب  جشن، شادمانی و سورچرانی برگزار شود
از آن پس به یاد عبور سرفرازانه سیاوش از آتش و پاکی او، همواره ایرانیان واپسین شبانه بهرام شید (سه شنبه شب) را  با پریدن از روى آتش جشن مى گیرند.



تاریخ : سه شنبه 19 اسفند 1393 | 11:28 ق.ظ | نویسنده : حسن صالحی | نظرات
مردی باپدرش در سفر بودکه پدرش از دنیا رفت. از چوپانی در آن حوالی پرسید: «چه کسی برای مرده های شما نماز می خواند؟».
چوپان گفت: «ما کسی را برای این کار نداریم».خودم نماز آنها را می خوانم.
مرد گفت: «خوب لطف کن نماز پدر مرا هم بخوان!»
چوپان مقابل جنازه ایستادویکی دو کلمه زمزمه کرد و گفت: «نمازش تمام شد!»
مرد که تعجب کرده بود گفت: این چه نمازی بود؟
چوپان گفت:بهترازاین بلد نبودم
مرد از روی ناچاری پدر را دفن کرد و رفت.
شب هنگام، در عالم رؤیا پدرش را دید که روزگار خوبی دارد. از پدر پرسید: «چه شد که این گونه راحت و آسوده ای؟»
پدرش گفت: «هر چه دارم از دعای آن چوپان دارم!»
مرد، فردای آن روز به سراغ چوپان رفت و از او خواست تا بگوید در کنار جنازۀ پدرش چه کرده و چه دعایی خوانده؟
چوپان گفت: «وقتی کنار جنازه آمدم و ارتباطی میان من و خداوند برقرار شد، با خداوند گفتم: “خدایا اگر این مرد، امشب مهمان من بود، یک گوسفند برایش زمین می زدم. حالا این مرد، امشب مهمان توست. ببینم تو با او چگونه رفتار می کنی؟».
خدایا ببخش....


تاریخ : پنجشنبه 14 اسفند 1393 | 12:43 ق.ظ | نویسنده : حسن صالحی | نظرات
چقدر فرق کرده مداد رنگی شش تایی آنروزها که باید آبی را روی زرد می كشیدم تا رویاهای کودکانه ام را سبز کنم با جعبه آهنی پنجاه رنگ فرزندم.
با این همه چرا رنگ نقاشی اش را سیاه سفید میکشد؟
نسل ما بازیهایی داشت بدون اسباب بازی که هنوز هم حسرت به دل آنهائیم اما فرزندم با یک دنیا اسباب بازی كودكی نمیکند.

ادامه مطلب

طبقه بندی: اجتماعی، 

تاریخ : پنجشنبه 23 بهمن 1393 | 09:23 ق.ظ | نویسنده : حسن صالحی | نظرات

ﻧﻔﺲ ﺑﺎﺩ ﺻﺒﺎ ﺁﻓﺖ ﺟﺎﻥ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ 

ﻋﻴﺪ ﻣﯽ ﺁﻳﺪ ﻭ ﺍﺟﻨﺎﺱ ﮔﺮﺍﻥ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ 

 ﻫﻤﺴﺮﺕ ﭼﻨﺪ ﻭﺭﻕ ﻟﻴﺴﺖ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺩﺍﺩ

ﻛﻞ ﺍﻋﻀﺎﻱ ﻭﺟﻮﺩﺕ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ 

 ﻣﻴﺰﻧﯽ ﺳﺎﺯ ﻣﺨﺎﻟﻒ ﺩﻭ ﺳﻪ ﺭﻭﺯﻯ ﺍﻣﺎ 

 ﻋﺎﻗﺒﺖ ﻫﺮﭼﻪ ﻛﻪ ﺍﻭ ﮔﻔﺖ: ﻫﻤﺎﻥ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ 

ﭘﻮﻝ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻋﻠﻒ ﺧﺮﺱ ﻳﻜﻰ ﻣﻴﺪﺍﻧﻨﺪ 

 ﻓﻜﺮ ﻛﺮﺩﻳﺪ ﻛﻪ ﻣﻨﻄﻖ ﺳﺮﺷﺎﻥ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ؟

ﻛﻞ ﻋﻴﺪﻯ ﻭ ﺣﻘﻮﻗﺖ ﺑﻪ ﺷﺒﻰ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺭﻓﺖ 

ﺑﺮﺳﺮ ﺟﻴﺐ ﺑﻐﻞ، ﻓﺎﺗﺤﻪ ﺧﻮﺍﻥ ﺑﺎﻳﺪ ﺷﺪ....!!!



تاریخ : شنبه 11 بهمن 1393 | 07:53 ق.ظ | نویسنده : حسن صالحی | نظرات
 موی حسنک دیگر مثل پشم گوسفند نیست دیگر او به موهای خود ژل و واکس می زند . دیروزکه حسنک با کبری چت می کرد کبری  گفت  که تصمیم بزرگی گرفته است . کبری تصمیم داشت که دیگر حسنک را رها کند با او چت نکند زیرا که او با پترس چت می کرد . پترس هم با کامپیوتر خود چت می کرد . پترس دید که سد سوراخ شده است اما انگشت او به خاطر اینکه زیاد چت کرده بود درد می کرد او نمی دانست که سد تا چند لحظه دیگر می شکند. پترس در حال چت کردن غرق شد. .


ادامه مطلب
تاریخ : یکشنبه 21 دی 1393 | 08:30 ق.ظ | نویسنده : حسن صالحی | نظرات

خواستـگاری رفته بودم یک شبی                                             با عجب شوقی   ,عجب   , تاب    و تبی

دختری بود از ,تبـار اردشیـر                                                     با سواد و , پولـدارو  ,سـربزیر

رفتـم آنجا هرچه دارم  ,    رو کنم                                             برفهـای عشق را  ,   پارو کنـم

تا که  باب   گفتـگوها    ,  باز شـد                                            اختلاف    عشق    و من   ,  آغاز   شد

گفتمش دانی که ثروت      بی بهاست                        نا امیدی از گشایشها  , خطـاست

زندگی   ,  با عشق   می سازیم  و آه                                    زیر   سقف     آسـمان   و   نور      ماه

زندگی عشق است , ما هم عاشقیم                                       مشکلاتش    ر ا    , طبیبی حـاذقیم

دخترک  لبخند  میزد     ,      بی      جواب                                 تا نشاید خواب من   ,  گردد   خراب

گفت این خوب است اما در کتاب                                              زندگی این روزها نان است و آب 


ادامه مطلب
تاریخ : شنبه 6 دی 1393 | 08:14 ب.ظ | نویسنده : حسن صالحی | نظرات
تاریخ : شنبه 17 آبان 1393 | 11:01 ب.ظ | نویسنده : حسن صالحی | نظرات
1-گاهی لازم است زندگیمان زیرو رو شود  تغییر کند و از نو چیده شود تا ما را به جایی برساند که شایسته ایم

2-یکی از شجاعانه ترین تصمیماتی که در زندگی خواهید گرفت این است که در نهایت آنچه که باعث آسیب دیدن دل وجان میشود رهاکنید.

3-زیبایی صرفا به معنای داشتن چهره زیبا نیست بلکه به معنای داشتن ذهن زیبا قلب زیبا و مهمتر از همه روح زیباست .ما امروز زندگی می کنیم و وهیچ وقت به فردا اعتباری نیست پس حتما به عزیزانتان بگوئید دوستشان دارید.

4-هیچگاه در زندگی این نکات مهم را فراموش نکنید نخست اینکه خانه یک مکان نیست بلکه یک احساس است  دوم اینکه زمان از طریق لحظه ها سنجیده میشود نه با یک ساعت دیواری  سوم اینکه دل شکستگی ها شنیده نمی شوند  بلکه حس میشوند و بقیه نیز در آن سهیم اند

5-وقتی که متوجه میشوید در موقعیت کمک به کسی  قرار دارید شاد باشید و احساس خوشبختی کنید چرا که خدا دارد دعای اورا از طریق شما اجابت می کند یادمان باشد هدف ما در دنیا گم شدن در تاریکی نیست بلکه چراغ راهنما برای دیگران است شاید بتواند راه را بواسطه ما پیدا کند.

6-هیچ دلیلی وجود ندارد که بخاطر چیزی که نمی توانید تغییرش دهید خود را دچار استرس کنید به پیش روید و قوی تر شوید.

7-همه انسانها در دوره های مختلف زندگی دوستانی دارند که منحصر به همان دوره است اما  انسانهای خوش اقبال دوستانی دارند که در تمام دوران زندگی با آنها هستند.



تاریخ : جمعه 28 شهریور 1393 | 08:53 ب.ظ | نویسنده : حسن صالحی | نظرات
پر معنی ﺗﺮﯾﻦ ﮐﻠﻤﻪ (ﻣﺎ)ﺳﺖ ﺁﻧﺮﺍ ﺑﻪ ﮐﺎﺭ ﺑﺒﻨﺪﯾد
ﺧﻮﺩﺧﻮﺍﻫﺎﻧﻪ ﺗﺮﯾﻦ ﮐﻠﻤﻪ (ﻣﻦ)ﺍﺳﺖ ﺍﺯﺁﻥ ﺣﺬﺭ ﮐﻦ
 ﺳﺎﺯﻧﺪﻩ ﺗﺮﯾﻦ ﮐﻠﻤﻪ ﮔﺬﺷﺖ ﺍﺳﺖ ﺁﻧﺮﺍ ﺗﻤﺮﯾﻦ ﮐﻨﯿﺪ
 ﻋﻤﯿﻘﺘﺮﯾﻦ ﮐﻠﻤﻪ ﻋﺸﻖ ﺍﺳﺖ  ﺑﻪ ﺁﻥ ﺍﺭﺝ ﻧﻬﯿﺪ
 ﭘﻮﭺ ﺗﺮﯾﺖ ﮐﻠﻤﻪ ﻃﻤﻊ ﺍﺳﺖ  ﺁﻧﺮﺍ ﺑﮑﺶ
 ﺭﻭﺷﻦ ﺗﺮﯾﻦ ﮐﻠﻤﻪ ﺍﻣﯿﺪ ﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺍﻣﯿﺪﻭﺍﺭ ﺑﺎﺵ
 ﺗﻮﺍﻧﺎﺗﺮﯾﻦ ﮐﻠﻤﻪ ﺩﺍﻧﺶ ﺍﺳﺖ ﺁﻧﺮﺍ ﻓﺮﺍﮔﯿﺮ
 ﺳﻤﯽ ﺗﺮﯾﻦ ﮐﻠﻤﻪ ﻏﺮﻭﺭ ﺍﺳﺖ ﺑﺸﮑﻨﺶ
 ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﻪ ﺗﺮﯾﻦ ﮐﻠﻤﻪ ﺭﻓﺎﻗﺖ ﺍﺳﺖ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺳﻮﺀ ﺍﺳﺘﺎﺩﻩ ﻧﮑﻦ
 ﻭﯾﺮﺍﻧﮕﺮ ﺗﺮﯾﻦ ﮐﻠﻤﻪ ﺗﻤﺴﺨﺮ ﺍﺳﺖ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯼ ﺑﺎ ﺗﻮ ﭼﻨﯿﻦ ﮐﻨﻦ
 ﺁﺭﺍﻣﺘﺮﯾﻦ ﮐﻠﻤﻪ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺑﺮﺱ
 ﺻﺒﻮﺭ ﺗﺮﯾﻦ ﮐﻠﻤﻪ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺍﺳﺖ ﭘﺲ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺑﺎﺵ


تاریخ : پنجشنبه 5 تیر 1393 | 09:56 ب.ظ | نویسنده : حسن صالحی | نظرات
دو برادر در مزرعه خانوادگی با هم کار میکردند یکی از آنها ازدواج کرده و خانواده بزرگی داشت و دیگری مجرد بود.
شب که می شد دو برادر همه چیز خود از جمله محصول وسود را باهم نصف میکردند.یک روز برادر مجرد با خودش فکر کرد و گفت: درست نیست که ما همه چیزرا نصف کنیم من مجرد هستم و خرجی ندارم ولی برادرم خانواده بزرگی را اداره می کند. بنابراین شب که شد یک کیسه پر از گندم را برداشت و مخفیانه به انبار برادر برد و روی محصول او ریخت.
در همین حال برادری که ازدواج کرده بود با خودش فکر کرد وگفت درست نیست که همه چیز را نصف کنیم من سرو سامان گرفته ام ولی او هنوز ازدواج نکرده است و باید آینده اش تامین شود  بنابراین شب که شد یک کیسه پر از گندم برداشت و به انبار برادر برد و روی محصول او ریخت .سالها گذشت و دو برادر متحیر بودندکه چرا ذخیره گندمشان همیشه برابر است تا اینکه یک شب تاریک دو برادر در راه انبارهابه یکدیگر برخوردند ومدتی به یکدیگر خیره شدند سپس بی آنکه سخنی برلب بیاورند کیسه هایشان را برزمین گذاشتند و یکدیگر را در آغوش گرفتند.



تاریخ : چهارشنبه 27 فروردین 1393 | 03:05 ب.ظ | نویسنده : حسن صالحی | نظرات
ای نام توبهترین سرآغاز.سال جدیدمان را با نام تو آغاز می کنیم .می گویند آغاز هر کار باید به نام تو مزین باشد.آغاز می کنیم سال 1393هجری خورشیدی را بانام ویاد تو و بااستعانت از در گاه تو ای قادر متعال وای
حکیم رئوف سالی دیگر گذشت و حالی دیگر سپری شد.تا فال جدید امسالمان چه باشدو چگونه بخواهد احوالمان را....


ادامه مطلب

طبقه بندی: فرهنگی، 

تاریخ : چهارشنبه 28 اسفند 1392 | 02:07 ب.ظ | نویسنده : حسن صالحی | نظرات
روستایی بود دورافتاده که مردم ساده وبی ریایی در آن زندگی می کردند. مردی شیاد از ساده لوحی آنان استفاده و به نوعی بر  آنان حکومت میکرد . بر حسب اتفاق گذر یک معلم به آن روستا افتادو متوجه دغلکاری شیاد شده و اورا نصیحت کرد که از اغفال مردم دست بردارد و گرنه اورا رسوا می کند .اما مرد شیاد نپذیرفت .بعد از اتمام حجت   معلم با مردم روستا سخن گفت ونسبت به حقه های شیاد هشدار داد بعد از کلی مشاجره بین معلم وشیاد قرار بر این شد که فردا در میدان روستا معلم و شیاد مسابقه بدهند تا معلوم شود کدامیک بی سواد هستند.



ادامه مطلب
تاریخ : دوشنبه 5 اسفند 1392 | 10:39 ب.ظ | نویسنده : حسن صالحی | نظرات
انقلاب اسلامی ایران این معجزه قرن بیستم تجلی شکوهمند حماسه است که صفحه ای زرین را در تاریخ حیات آدمی گشود و بانگ خداخواهی  معنویت   آزادی و استقلال را در گوش جان  جهانیان طنین انداز کرد  انقلابی که نه تنها سرنوشت کشور را تغییر داد  و اسلام را به حکومت نشاند.


ادامه مطلب
تاریخ : شنبه 19 بهمن 1392 | 09:27 ق.ظ | نویسنده : حسن صالحی | نظرات

1-اینکه لبخند از لب کسی در سر اسر روز جدا نمی شود به معنای آن نیست که زندگی او بی عیب ونقص است بلکه آن لبخند نشانه ای است از امید واستقامت


ادامه مطلب
تاریخ : جمعه 18 بهمن 1392 | 10:59 ق.ظ | نویسنده : حسن صالحی | نظرات

دروغ به عاملی روانی گفته می‌شود که فردی را وادار به بیان مطالبی خلاف واقعیت‌ها می‌كند. آدم دروغگو در اصل بیماری است که به دلیل مشکلات تربیتی، به ویژه در حریم خانواده خویش در آغاز رشد و سنین کودکی بدین حالت گرفتار شده است.

انسان‌ها ذاتا «دروغگو به دنیا نمی‌آیند، بلکه عوامل محیطی است که سرانجام، آدمیزاد را به موجودی صادق یا دروغگو تبدیل می‌كنند، اینکه افراد دروغگو به چند دسته تقسیم می‌شوند و چگونه می‌توان به نشانگان دروغ در آنها پی برد، بحث جالب وجذابی است.

ادامه مطلب
تاریخ : یکشنبه 15 دی 1392 | 08:39 ق.ظ | نویسنده : حسن صالحی | نظرات
آیا می دانستید که شهر استانبول در کشور ترکیه تنها شهر جهان است که در دو قاره مختلف قرار گرفته است؟
آیا می دانستید که احتمال ابتلا به کمر درد در افراد سیگاری دو برابر افراد غیر سیگاری است؟
آیا می دانستید که برزگترین کارفرمای جهان سامانه راه آهن کشور هند با بیش از 1.6 میلیون نفر کارمند می باشد؟


ادامه مطلب
تاریخ : چهارشنبه 4 دی 1392 | 07:36 ب.ظ | نویسنده : حسن صالحی | نظرات
                                                یک اربعین گذشته و زینب رسیده است

بالای تربتی که خودش آرمیده است

یا ایها الغریب  سلام ای برادرم

ای یوسفی که گرگ پیرهنت را دریده است

ادامه مطلب

طبقه بندی: مذهبی، 

تاریخ : شنبه 30 آذر 1392 | 10:30 ق.ظ | نویسنده : حسن صالحی | نظرات
این روزها با اینترنت با فیس بوک وتبلت روزگارمون شده روزگار بیقراری و برق و باد روزگار موبایل پیامکهایی از جملات قشنگ  اما حکایت از یک دل تنگ بچه های امروز فکر و ذکرشان شده فیلمها وا نیمیشن های عجیب وغریب  و یا فرصت خود را به خوردن یک لیوان آب نمی دهند و تا صبح در فیس بوک  وسایر سایتها  می چرخند  و هرچه فیلتر  و مانع است  دور  می زنند.

ادامه مطلب

طبقه بندی: اجتماعی، 

تاریخ : جمعه 29 آذر 1392 | 11:05 ب.ظ | نویسنده : حسن صالحی | نظرات
تعداد کل صفحات : 2 ::      1   2  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By Slide Skin:.