تبلیغات
هیئت ورزش و جوانان روستای گنبذ - مطالب مهر 1395

هیئت ورزش و جوانان روستای گنبذ - مطالب مهر 1395

امر به ورزش امر به معروف است. (مقام معظم رهبری)

امر به ورزش امر به معروف است. (مقام معظم رهبری)

هیئت ورزش و جوانان روستای گنبذ - مطالب مهر 1395 امر به ورزش امر به معروف است. (مقام معظم رهبری)

اگر در ریشه واژگان حقیقت و واقعیت دقت نمائیم به تفاوت آنها پی خواهیم برد . ریشه کلمه حقیقت "حق" است و به معنای راستی و درستی است و ریشه کلمه واقعیت "وقع" به معنای اتفاق افتادن است.

حقیقت اشاره به ذات , بطن , ماهیت , راستی , درستی و صحت دارد  و واقعیت اشاره به اموری دارد که عینی است و اتفاق می افتد . حقیقت ذات هرچیزی و غیر قابل تغییر است و بر خلاف واقعیت امری است که لزوما با برهان های علمی قابل اثبات نیست

در خصوص قیام امام حسین (علیه السلام)  و یارانش می توان گفت که واقعیت این است که ایشان در سال شصتم هجری قمری به سمت کوفه حرکت کردند و در محلی به نام کربلا لشکر یزید در جنگی نابرابر به آنها حمله کرد و امام حسین (علیه السلام)  و یارانش را به شهادت رساند و یزید پیروز این جنگ بود .



ادامه مطلب برچسب ها: moharam95،  

تاریخ : پنجشنبه 29 مهر 1395 | 12:01 ب.ظ | نویسنده : کاظم علیزاده | نظرات
 درباره مختار و انگیزه او در این قیام و این‌که چرا حکومت را به امام سجاد علیه‌السلام واگذار نکرد، قضاوت‌های گوناگون شده است.

 ما در اینجا درصدد تحلیل قیام مختار و مسائل پیرامون آن نیستیم؛ اما به‌هرحال؛ مطالبی که در تاریخ و روایات نقل‌شده، نشانگر آن است که هرچند امام زین‌العابدین (ع) خود مستقیماً وارد نبرد با قاتلان پدرشان نشدند، اما این‌که گروهی توانسته بودند بخشی از انتقام خون شهدای عاشورا را بگیرند تا حدودی رضایت خاطر حضرتشان را جلب کرده بود.

از طرفی می‌توان گفت که قیام مختار یکی از نتایج نفرین امام حسین (ع) علیه کوفیان بود.



ادامه مطلب برچسب ها: moharam95،  

تاریخ : شنبه 24 مهر 1395 | 08:28 ب.ظ | نویسنده : کاظم علیزاده | نظرات
سید بن طاووس می‌‏گوید: چون یزید بن معاویه نامه عبیدالله را دریافت کرد و بر مضمون آن اطلاع یافت، پاسخ آن نامه را فرستاد و به عبیدالله بن زیاد فرمان داد که سر امام حسین علیه‏‌السلام و سرهای یاران آن حضرت را به همراه زنان و کودکان به شام بفرستد.

ابن زیاد محفر بن ثعلبه را خواند و آن سرهای پاک و اهل بیت آن حضرت را به او سپرد، و او آنان را همانند اسیران کفار در حالی که اهالی شهرها به تماشای ایشان و سرهای مبارک می‏‌پرداختند، به شام برد(۴).

به گزارش شفقنا به نقل از ایسنا، امام محمد باقر(ع) فرموده است: از پدرم علی‌بن‌الحسین علیه‏‌السلام پرسیدم که چگونه او را از کوفه به شام حرکت دادند؟! فرمود: مرا بر شتری که عریان بود و جهاز نداشت سوار کردند و سر مقدس پدرم حسین علیه‏‌السلام را بر نیزه‏‌ای نصب کرده بودند و زنان ما را پشت سر من بر قاطرهائی که زیراندازی نداشت سوار کردند، و اطراف و پشت سر ما را گروهی با نیزه احاطه کرده بودند، و چون یکی از ما می‏‌گریست با نیزه به سر او می‏‌زدند! تا آنکه وارد دمشق شدیم(۵).



ادامه مطلب برچسب ها: moharam95،  

تاریخ : شنبه 24 مهر 1395 | 01:44 ب.ظ | نویسنده : کاظم علیزاده | نظرات

روز هفتم محرم, شهادت حضرت علی‌اصغر, شهادت علی‌اصغر

روز هفتم محرم
در این روز عبدالله بن زیاد نامه‏ اى به نزد عمربن سعد فرستاد و به او دستور داد تا با سپاهیان خود بین امام حسین و اصحابش و آب فرات فاصله ایجاد كرده و اجازه نوشیدن حتى قطره‏اى آب را به امام ندهد، همانگونه كه از دادن آب به عثمان بن عفان خوددارى شد!!(53)

عمربن سعد نیز فوراً عمر بن حجاج را با پانصد سوار در كنار شریعه فرات مستقر كرد و مانع دسترسى امام حسین و یارانش به آب شدند، و این رفتار غیر انسانى سه روز قبل از شهادت امام حسین علیه‏السلام صورت گرفت. در این هنگام مردى به نام عبدالله بن حصین ازدى كه از قبیله بجیله بود فریاد برداشت كه: اى حسین! این آب را دیگر بسان رنگ آسمانى نخواهى دید! به خدا سوگند كه قطره‏اى از آن را نخواهى آشامید تا از عطش جان دهى!

امام حسین علیه‏السلام فرمود: خدایا او را از تشنگى بكش و هرگز او را مشمول رحمت خود قرار مده!

حمید بن مسلم مى‏گوید: به خدا سوگند كه پس از این گفتگو به دیدار او رفتم در حالى كه بیمار بود، قسم به آن خدایى كه جز او پروردگارى نیست، دیدم كه عبدالله بن حصین آنقدر آب مى‏آشامید تا شكمش بالا مى‏آمد، و آن را بالا مى‏آورد! و باز فریاد مى‏زد: العطش! باز آب مى‏خورد تا شكمش آماس مى‏كرد ولى سیراب نمى‌شد! و چنین بود تا جان داد.(54)



ادامه مطلب

طبقه بندی: فرهنگی،  مذهبی، 
برچسب ها: moharam95،  

تاریخ : یکشنبه 18 مهر 1395 | 12:24 ب.ظ | نویسنده : کاظم علیزاده | نظرات
سوره ی غم می رسد ، آیات مریم می رسد
عطر سیب و بوی اسپند محرم می رسد

دست خود را روی سینه می گذارم با ادب
آه دارد مادری با قامت خم می رسد





ادامه مطلب برچسب ها: محرم 95،  

تاریخ : جمعه 9 مهر 1395 | 01:15 ق.ظ | نویسنده : کاظم علیزاده | نظرات
پیرنیا سرش را از روی كاغذها بلند كرد و گفت: این را چه كسی خوانده بود؟ گفتند: از شهرستان آمده . از مشهد.
پیرنیا گفت : برگ سبز 216 باشد . من همین را پخش می كنم. اسمت چیست جوان ؟
- محمدرضا.
- اهل مشهدی ؟
- آری .
- باید منتقلت كنم تهران. باید تهران باشی . حیف است .


ادامه مطلب
تاریخ : پنجشنبه 1 مهر 1395 | 02:06 ب.ظ | نویسنده : کاظم علیزاده | نظرات
در باز شد... 
برپا !... بر جا !
درس اول : بابا آب داد ، ما سیرآب شدیم.
بابا نان داد ، ما سیر شدیم...
اکرم و امین چقدر سیب و انار داشتند در سبد مهربانی شان...
و کوکب خانم چقدر مهمان نواز بود
و چقدر همه منتظر آمدن حسنک بودند...
کوچه پس کوچه های کودکی را به سرعت طی کردیم
و در زندگی گم شدیم.
همه زیبایی ها رنگ باخت...!


ادامه مطلب
تاریخ : پنجشنبه 1 مهر 1395 | 09:28 ق.ظ | نویسنده : کاظم علیزاده | نظرات
.: Weblog Themes By Slide Skin:.