تبلیغات
هیئت ورزش و جوانان روستای گنبذ - آن روزها , این روزها !!!

هیئت ورزش و جوانان روستای گنبذ - آن روزها , این روزها !!!

امر به ورزش امر به معروف است. (مقام معظم رهبری)

امر به ورزش امر به معروف است. (مقام معظم رهبری)

هیئت ورزش و جوانان روستای گنبذ - آن روزها , این روزها !!! امر به ورزش امر به معروف است. (مقام معظم رهبری)
این روزها با اینترنت با فیس بوک وتبلت روزگارمون شده روزگار بیقراری و برق و باد روزگار موبایل پیامکهایی از جملات قشنگ  اما حکایت از یک دل تنگ بچه های امروز فکر و ذکرشان شده فیلمها وا نیمیشن های عجیب وغریب  و یا فرصت خود را به خوردن یک لیوان آب نمی دهند و تا صبح در فیس بوک  وسایر سایتها  می چرخند  و هرچه فیلتر  و مانع است  دور  می زنند.
اما...میخواهم بگویم ما نسل سوخته بودیم اما نه  نبودیم   جنگ بود  شهید بود کمبود بود  همه چیز امروز نبود  اما کودکی  ما به راه بود  این روزها  برف بازی به راه بود   دنبال  کفشهای پاره قدیمی بودیم  که کف آن صاف بود  و بهتر می توانستیم  صرصره  بازی کنیم  هرکه کفشهای کهنه تری داشت  اسکی باز بهتری بود  بعد از ظهرها عمدا جلو مدرسه  صر صره  درست میکردیم و رویش برف می ریختیم  تا صبح که معلمها  می آیند به زمین بخورند  و ما اندکی بخندیم و خوش باشیم . معلمها مخصوصا آقای  رازقندی برای اینکه بهتر شلاق بزند میگفت اول دستهایتان را زیر برف کنید با شلاقهای که تکنسین امروز کشتی نوح  از درخت توتشان می آورد و حالمان حسابی جا  می آمد  . برق نبود و شبها مشقهایمان را زیر نور چراغ  گرسوز مینوشتیم  و به شوق فردا  شبها که از  تصاویر و فیلمهای امروزی خبری نبود زیر کرسی که از آتش تنور روز آماده شده بود زود می خوابیدیم . بهترین کارتونها پسر شجاع  یا ای کیو سان بود یا آنشرلی با موهای... یا سریال سربداران  و افسانه سلطان وشبان  نه بنتن امروزی یا مرد عنکبوتی و..درسهای ما  کوکب خانم  حسنک کجایی با گاو قهوه ای   کبری و تصمیمش   یا چوپان  دروغگو  راستی کسی از دهقان فداکار وپترس پسر شجاع یا برادران رایت  خبری دارد اما آنچه همه از آن خبر داریم و همه جا هست  کتاب خوب  (من یار مهربانم   داناوخوش بیانم) جشن  فارغ التحصیلی سال اول ابتدایی را با درس انار همان صد دانه یاقوت میگرفتیم . سال پنجم برای امتحانات نهایی به سرمزار پیاده میرفتیم  و بچه های قاسمی هم با الاغ  می آمدند که مرحوم برات اله که از شیطنت خاصی برخوردار بود زیرا پسر همان فلفلی بود سربه سر آنها میگذاشت .  روزهای بارانی  باز باران با ترانه می خواندیم  پسرها شعرهای آن زمان جنگ که آهنگران میخواند زمزمه میکردند (ای لشکر صاحب زمان آماده باش...) و دخترها  گوجه فرنگی با نمک شورشده... چه روزهای خوبی!  غروبها که ماشین روستا  (رحمت) می آمد همه به طرف ماشین  می دویدند  خانواده هایی که کسی از آنها جبهه بودند به عشق دیدن نامه ای از عزیزشان به دست راننده نگاه می کردند تاشاید از حال و هوای عزیزشان با خبر شوند.
نمی خواهم ادعا کنم که کمبود ها و نداشتن ها انسان را پخته تر میکند نمی خواهم بگویم ما دلمان نمی خواست امکانات بچه های امروز را داشته باشیم که دلمان می خواست و جای انکار نیست اما هرچه بود حلاوت وشیرینی خاصی در آن روزها وجود داشت که در نسل کودکان امروزی نشانی از ان دیده نمی شود شاید هم این حسرت از گذشته روزی گریبان کودکانمان را بگیرد که اگر اینگونه باشد ما هم مثل پدرانمان در حد توانمان برایشان سنگ تمام گذاشته ایم که تا باد چنین بادا .



طبقه بندی: اجتماعی، 

تاریخ : شنبه 30 آذر 1392 | 12:05 ق.ظ | نویسنده : حسن صالحی | نظرات
.: Weblog Themes By Slide Skin:.