تبلیغات
هیئت ورزش و جوانان روستای گنبذ - یاد باد آن روزگاران یاد باد / نوستالژی گله و "گُماری" رفتن

هیئت ورزش و جوانان روستای گنبذ - یاد باد آن روزگاران یاد باد / نوستالژی گله و "گُماری" رفتن

امر به ورزش امر به معروف است. (مقام معظم رهبری)

امر به ورزش امر به معروف است. (مقام معظم رهبری)

هیئت ورزش و جوانان روستای گنبذ - یاد باد آن روزگاران یاد باد / نوستالژی گله و "گُماری" رفتن امر به ورزش امر به معروف است. (مقام معظم رهبری)

شاید در نگاه اول این مطلب خیلی با حال و هوای این روزهای وسط تابستان و آخر ماه مبارک رمضان متناسب نباشد ولی همه آنهایی که چند تایی گوسفند در گله داشته و یا دارند به خوبی متوجه ارتباط "گماری" با ایام اول بهار و  اواخر تابستان می‌شوند.

معمولا هر ساله قرارداد‌ چوپان‌ها در روستاها (جنبذ) از روز اول عید شروع و پایان شهریور به پایان می رسد و اول پائیز یا بقول قیمی ها "میزو" قرارداد جدید ولو به طور شفاهی بین گوسفندداران و چوپان منعقد می شود که تا پایان سال معتبر می باشد . در‌ همان روز اول عید که همه مردم به فکر دید و بازدید هستند، گوسفند‌داران روستا به‌ فکر گوسفندان خود بوده که چطوری یکی از بچه‌های خود را مجاب نموده دو سه‌ روز اول سال را به جای بازی و تفریح و لباس نو پوشیدن‌، روانه‌ کوه و صحرا کرده تا گوسفندان را به چرا ببرد و این موضوع بیشتر از اینکه گوسفند‌داران عمده را ناراحت کند، باعث سردر‌گمی گوسفندداران جزء شده که صبح اول عید به خانه تک‌تک گوسفندداران عمده رفته و با خواهش و تمنا ‌خواهان هم‌ گله شدن با آنها می‌باشند‌. حال اگر سال گذشته سابقه خوبی داشته باشد، پذیرفته شده و اما اگر سابقه خرابی در پول دادن یا مواردی مثل چرب و چیلی ‌نبودن سفره ‌چوپان و یا چک و چانه زدن بر سر "گماری" رفتن در سابقه او باشد با یک عذر‌خواهی ساده او را از سر خود وا می‌کنند.

  و اما "گماری"‌، واژه‌ای که از ریشه گماردن به معنی واگذاردن و تسلیم کردن می‌‌باشد، در جنبذ و بسیاری روستاهای سبزوار  به این معناست که طی ۲۴ ساعت مسولیت یک گله به عهده یکی‌ از گوسفند‌داران می‌باشد و در حقیقت مسولیت به او واگذار می‌شود‌اگر این 24‌ساعت در فصل سرما و زمانی باشد که گله شبها در روستا است وظیفه گوسفد‌دار فوق‌، بستن آذوقه و مواد مورد نیاز چوپان برای مصرف روزانه اوست‌.

اما اگر این ۲۴ ساعت در فصل گرما و زمانی باشد که شب گله در بیرون از ‌‌‌روستا است‌، شبها یک نفر از طرف همان گوسفد‌دار به کمک چوپان رفته و شب را ‌در کنار گله می‌خوابد‌. این کار به این دلیل است که  اگر چوپان به علت خستگی زیاد نتوانست کارهای شب چرا و حراست کامل از گوسفندان را انجام دهد، کمک او که شب گمار (شوگمار) نامیده می‌شود این کارها را انجام می‌دهد‌شب گمار از هنگام غروب به کمک چوپان رفته و تا صبح همرا او است. در ضمن شام و مواد مورد نیاز شب هم به همراه "شو گمار" به گله فرستاده می‌شود‌. در ابتدای هر سال و پس از تشکیل گله و تعیین چوپان معمولا نحوه و ترتیب "گماری " رفتن طی مراسمی خاص و با انجام نوعی قرعه کشی خاص "بیجه" انجام مشد در این مراسم ابتدا هر کدام از افراد شریک در گله سنگ ریزی انتخاب می کرد و به اعضای هیئت مرکزی قرعه کشی که معمولا بزرگترهای سنی و مالکیتی گله بودند تحویل می دادند و آنها هم هر کدام از سنگ ریزه و یا هر چیزی را که شرکا انتخاب کرده بودند با ذکر نام زیر مشتی خاک مخفی می کردند و به فرد یا افرادی که از قبل تعیین کرده بودندو در هنگاه مخفی کردن قرعه ها دور از محل قرعه ها قرار می گرفتند اطلاع می دادند تا مراجعه نموده و قرعه ها را انتخاب نماید و با ورود ایشان به این بازی زیبا و جذاب و گاه جنجالی به ترتیب قرعه های مخفی را انتخاب می کردند و قرعه به نام هرکسی که  زده می شد به ترتیب لیست گماری ها تکمیل می شد و معمولا به ازا هر ده راس گوسفند یک شب "گماری " بر صاحب گوسفند واجب می شد و از نکات جالب این نوع قرعه کشی جرزنی تعداد خاصی از افراد بود که همواره و در هر گله ای که بودند پرچمداران جرزنی لقب می گرفتند و به نوعی سعی می کردند مجال جرزنی را به دیگران ندهند و معمولا هم هر سال به خاطر همین جرزنی هاشان آواره گله های مختلف می شدند و احتمال این که بیش تر از دو سال در یک گله ماندگار باسند زیر صفر بود. 

حالا که کمی با معنای "گماری" آشنا شدیم خاطره شبهای گماری را برای همه زنده می‌کنم‌. چه هنگامه غروب های بسیاری که سوار بر خری می‌شدیم و با خورجین پُر که داخل آن چند تا ۴ لیتری آب ( که دور یکی از آنها با گونی پیچیده شده بود تا آب را کمی خنک‌تر نگه دارد‌) به همراه سفره غذا و قند و چای و "حقه" و خمیر سگ و  ... بود و دو سه تا پتو یا لحاف کهنه که  معمولا بوی بدی هم می داد (لحافی که روزها بر روی پوست کمه می‌انداختند و شبها به شوگمار می‌دادند) و با آدرسی از پیش تعیین شده که اصطلاحا به ان "وعده گله " می گفتند (که گاهی "پشته بیکه" بود و گاه "کلوت حج حسن" و شاید "کلمبه "گاهی هم  "گدار مهتاو" و "تک علی" و ....)  راه بیابان در پیش می گرفتیم و با عناوین خاصی سگ های تنبل گله را صدا می زدیم و به همراهی فرا میخواندیم سگ هایی که  روزها از همراهی گله جیم می زدند و سایه های سرد روستا را به آفتاب سوزان صحرا ترجیح می دادند وبعضی ها هم که خیلی پررو بودند و حتی شب های سرد هم حاضر به همکاری نبودند و به ناچار با زنجیر یا طنابی قلاده شان  "قردرایگ" را می بستیم و یک سر زنجیر را به دست می گرفتیم و می بردیمشان تا نگهبان گله باشند .  بعد از حدود یکی دو ساعت به گله و چوپان می رسیدیم و پس از استقرار گله در محل تعیین شده "پیوال" بار و بنه از روی خر می گرفتیم  و اتراق می کردیم . با گذشت پاسی از شب به راحتی می توانستیم آتش هایی را که دیگر چوپانها بر پا می کردند تا بساط چایی مهیا کنند را ببینیم .  یادش به خیر در تاریکی کامل باید چای و غذا می‌خوردیم و اکثر اوقات مزه چای و غذا را که با ذره‌های خاک و ریز ماسه قاتی شده بود زیر زبان خود حس می‌کردیم . برای خواب هم باید بین گوسفندان می‌خوابیدیم و لحاف بو دار را روی سر خود می‌کشیدیمدر همان چنددقیقه اول از بوی بد بیهوش می‌شدیم. و برای در امان ماندن از اثرات بیهوشی کانال ارتباطی با یکی از گوسفنددان برقرار می کردیم تا احیانا اگر خواب و بیهوشی بر ما غالب شد از رم کردن و یا به حرکت درآمدن گله با خبر شویم .  این ارتباط به مرور زمان مشخصا با گوسفند برقرای می شد که باید خصوصیات خاصی را داشت و چندین کنکور را باید می گذراند تا این افتخار نصیبش شود تا هم نشین و هم دم شبهای چوپان شود . اما وسیله ارتباطی تکه نخی بود که گاه با ظرافت خاصی بافته شده بود که یک سر این نخ "مش بند" به پای گوسفند منتخب بسته می شد و سر دیگر این مش بند به دست چوپان یا "شوگمار" سته می شد که گاه این ارتباط بعضا عاطفی به کشمکشی سخت تبدیل می شد و آنجا که گله رم می کرد و این یار چوپان و "شوگمار " در کمال بی انصافی چوپان را با خود به هر کجا که می خواست می کشید و با خود می برد .

از این که بگذریم به امکانات فراوان در دسترس می رسیم یکی از چندین چهار لیتری که همراه داشتیم بالشی  می شد  كه زیر سرمان می‌گذاشتیم  و تا صبح صدای فس فس خالی شدن باد از آن به گوش می‌رسید و چه شبهایی كه نمد بر روی خودمان می‌انداختیم و بعضی از نمد‌ها گوشه‌اش سوراخ بود و تا صبح انگار  كولر ماشین روشن باشد نسیم سردی به اندرون نمد می وزید  و  گاه از شادی در پوست خود نمی گنجیم که چقدر بغلمان گرم شده غافل از اینکه گوسفندی با ادرا خود مورد نوازشمان قرار داده است و در کمتر زمانی آن نقطه با وزش باد شدید به درجه انجماد می‌رسید . خوابیدن درون نمد تبحر خاصی لازم داشت و  واقعا اگر بلد نباشی تا صبج از سرما "كلوج" می‌شوی گاهی اوقات هم رم کردن ناگهانی گوسفندان و عبور آنها از روی ما که همزمان با گذاشتن سم تیز آنها بر روی جاهای مختلف بدن همراه بود کفر آدم را درمی‌آورد  ولی خدایی اش كیفی می‌داد. 

گذشته از همه اینها با وجود سخت‌‌‌گیری‌های زیاد برای گوسفندداران جزء‌، بیشتر روزها و شبهای مهم مثل سیزده بدر و عاشورا و تاسوعا و ... نوبت گماری به عهده این گوسفندداران جزء می باشد و معمولا هیچ‌ اعتراضی هم نمی‌کنند که مبادا سال بعد از لیست گله خط بخورند.

در کنار همه این مشقت ها به یاد حرفهای دكتر شریعتی خودمان می‌افتادیم كه "در كویر آسمان به زمین نزدیكتر است" واقعا آسمان پرستاره به زمین نزدیک تر می نمود و سکوت و خلوص هوای بیابان مثال زدنی بود و می شد ریز ترین ستاره ها را هم شمرد و در این سکوت و تاریكی مطلق راحت می‌توانستی بوی خدا را حس كنی.

اما این روزها دیگرواقعا تکنولوژی پیشرفت کرده و ضریب نفوذ آن حتی در دورترین نقاط مشهود است اینروزها کمتر  کسی با خر به گماری می‌رود بلکه اکثرا سوار بر موتور می‌شوند و با کلمن پر از یخ  و بعضا شام در منزل  خورده و با  گوشی موبایل مملو از آهنگ های علی براتی و ...  و گاه مهتابی شارژی شب را به صبح می‌رسانند. ولی مزه خاطرات قدیمی تر با وجود امکانات محدود بسیار خوش مزه تر و ماندگار تر است .

این مطاب به افتخار همه چوپانها و دامداران دیار زرخیز جنبذ که همواره مزه لبنیات تازه تولیدشان زیر زبانمان هست تهیه گردید. 




طبقه بندی: معرفی روستا، 

تاریخ : چهارشنبه 16 مرداد 1392 | 09:18 ق.ظ | نویسنده : کاظم علیزاده | نظرات
.: Weblog Themes By Slide Skin:.